تبليغاتX
Free Counters
Site Counters عشق اشک آلود


عشق اشک آلود

 

.:: توضیحات ::.

از دیاری نه چندان دور و از زیر آسمان آبی شهری کوچک اما آشنا به عشق و محبت و یک دنیا سکوت آمده ایم.
با سکوت آمده ایم سکوتی به زیبایی اشک شوق وصال معشوق. آمده ایم تا پنجره ی ذهنتان را به روی وسعت سبز زندگی بگشاییم. با این آرزو که بتوانیم جایی کوچک در قلبهای بزرگتان بیابیم و در سایه الطاف بیکران خالق یکتا مرهون محبت های بی دریغ شما عزیزان باشیم. (( آرزومند زیباترین لحظه ها برای شما عزیزان))
Xman_lover_sokoot


 


.:: امکانات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

دی 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

عاشقانه

 


.:: پیوندها ::.


(¯`•¸·´¯)تشنه احساس(¯`•¸·´¯)
رفقا
دانلود نرم افزار آموزش ترفند
نادرخطر
عكس
محمد
سرویس دهنده برای وبلاگ
دلنوشته های فهیمه
به نام آنكه غم غربت را در شكوه ديدار ...
کلبه ی سبز
برای تو می خوانم...
تنهایی من...
حصـــــــــار عشــــــق
شهاب گرافیک
حسرت
شعر وموسیقی
زندگی/رنج/سکوت
عاشق تنها
رهگذر خیال
عاشق نشو
تنهایی های من
عشقبازی
بانوی اردیبهشت
طنین
در حسرت پرواز است دل تنها ی من
عاشق شدی؟؟"نترس"
شب آفتابی
گل سرخ عاشقي
عشق مخصوص
آلبوم تصاوير كامران و هومن
باید ها
... تا شقايق هست زندگی باید کرد
با لذت زندگی کن...
من به اندازه ای زیبای تو تنها یم
...:: به عشق تو گرفتارم ::...
اكسير عشق



.::
قالب از ::.
 

Xm@N

www.xman.blogfa.com


 


 

    

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/10/15
   

 

 

نازنینم ؛ لبخندت ، مجازات کدامین گناهم بود ؟


 

    

 

 

پشت این پنجره ها

 

همه دیوار و سکوت

 

پشت تنهایی من

 

لحظه هاییست که طاقت فرساست

 

در نبودت قلبم

 

همه شب بی تپش و بی روح است

 

و چه دیرین قرنیست

 

که بدون تو در این کرخه سرد

 

زندگی بی معناست....                                                                شاکی

 

تولد وبلاگ بی نفسم مبارک ...

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/05/17
   

 

 

یادگاری...


 

    

 

درون اتاقی که تنگ است و تاریک

 

نوشتم به یادت دو خط یادگاری

 

نوشتم مبادا که گویی زمانی

 

به یادم نبود آن غزل خوان جانی...

شاکی

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/05/10
   

 

 

خیانت...


 

      

 

تمام تمنای تنهایی من به دستان سردت

 

صدای سکوتیست

 

کز کاخ نمناک قلبم

 

به اوج غرور و گلوگاه

 

تشدید تاریکیم بود...

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/04/09
   

 

 

مرا رها کردی!


 

    

             omid

 

تو مهربان بودی

                    آغاز ماجرا اما،

چه سخت تشنه جام محبتت بودم...

سخن تمام نشد،

                  ختم ماجرا پیدا

امید با تو نشستن

تلاش بی ثمری بود

چه کوشش شب و روزم

بسان شخم زدن روی سینه دریا

و استغاثه به درگاهت

گره به باد زدن،

و همچو کوفتن آب بود در هاون

****

مرا رها کردی؟

مرا به مسلخ سلاخان

چرا رها کردی؟

مرا که رام تو بودم

اسیر دام تو بودم

****

گذشتم از تو و آن پر فریب شهر بزرگ

کنون کنار کویرم،

                      کویر بی باران

و مهربانی این مهربان ترین یاران

و کاشکی تو از این صالحان صلح و صبوری  - از این مردمان کرماتی-

به قدر یک ارزن

وفا و خوبی را

                   به وام بستانی

که مثل مهر درخشان شهر بخشنده

و همچو مردم این مُلک

                          مهربان باشی

****

تو ای بلای دل من

                     بلند بالایم

تو ای برازنده

تو ای بلندتر از سروها و افراها

تو بر تمام بلندان باغ بالنده

بر این اسیر به غربت گذر توانی کرد؟

بر این کویر نشین

بر این ز مهر تو محروم

نظر توانی کرد؟

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/02/06
   

 

 

پرواز...


 

    

 

چند سالی است که در پیله تنهایی خود می لولم

چرا که پروا دارم از پر وا کردن

در زمانه ای

که گل هایش همه خوارند . . .

 

                              پرنده هایش نیز از پرواز

                             از حتی یک دهن آواز

                              در آسمان تنگ چشم مردمانش

                              سخت بیزارند . . .

 

پس دیگر خیالات ابریشمی نباف

که شاید من از شوق پرواز، پر در بیاورم

که یک روز شاید از پیله ام،

_ از این عشق بی پدر _

سر در بیاورم

 

                            چرا که حسرت پرواز من همیشگی ست

                             منی که میخواستم بال تو باشم

                              و حالا وبال تو . . .

 

پس دیگر پیله نکن که پروانه ام کنی

تنها مرا زیر پر و بالت بگیر و برای همیشه

پروانه ی پرواز مرا باطل کن . . .

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/01/01
   

 

 

سال نو مبارک...


 

    

شیشه عطر بهار

 

لب دیوار شکسته است و هوا پر شده از بوی خدا

 

دیدنش آسان است

 

سخت آن است که نبینی آن را...

 

***سال نو مبارک*** 

 

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 87/01/01
   

 

 

زمانی که دروغ می گفتی چقدر مهربان بودی...


 

    

اگر در کهکشانی دور

دلی یک لحظه در صد سال

یاد من کند.بی شک

دل من در تمام لحظه های عمر

به یادش می تپد پر شور...

در آرزوی تو

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/12/17
   

 

 


 

    

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا ميگرفتند و خدا هر بار اينگونه ميگفت:"مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را ميشنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد."

و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند. گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست"

گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي هايم . تو همان را هم از من گرفتي. آن طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از لانه محقرم ؟ كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.

سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند. و خدا گفت:" ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي."

گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت:" و چه بلاها به واسطه محبتم از تو دور كردم و توندانسته به دشمني ام برخاستي".

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. هاي هاي گريه اش ملكوت خدا را پر كرد.

میدونم دیر اومدم ببخشید .فرشید جون داداشه خوبم امیدوارم والنتاین خوبی بوده باشه برات من که.........

 

 

 

 

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/12/02
   

 

 

خدایا...


 

    

پلکانی گذاشتم تا به خدا برسم.... اما نیمه ی راه افتادم....

دوباره راهم را آغاز کردم.... باز افتادم

چند بار این کار را تکرار کردم اما افتادم

آخر فریاد زدم و گفتم:

خدایا من می خواهم به تو برسم چرا این چنین میکنی؟

خدا گفت می خواهم ببینم تا چه حد مرا دوست داری؟....

گفتم: چگونه؟.... گفت: آنقدر تورا به زمین انداختم تا تو اعتراض کنی

و هر وقت تو این چنین کردی فهمیدم

که تو همانقدر مرا دوست داری....

گفتم: نه خدا اینگونه نیست...گفت: هست...

چون اگر مرا دوست داشتی هر چقدر هم می افتادی

باز به خاطر من و عشق من هیچ نمی گفتی...

خدایا کمکم کن تا به تو برسم 

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/11/25
   

 

 


 

    

 

باتو هستم اي لبريز از عشق


هراسي نداشته باش اي سياره كوچك گرم من!


من با تمام وجود دوستت خواهم داشت .


هراسي نداشته باش !


با قلبي سرشار از عشق و محبت لحظه هاي پربارت را نظاره كن


تازيبايي درونت و زيبايي عشقمان بر چهره زيبايت نقش ببندد


صدايم كن !


صدايم را خواهي شنيد ، با تو سخن خواهم گفت !


صداقت ، عشق ، شادي ، شور، شعف، زيبايي ، محبت در وجود توست


به دنبال چه مي گردي نازنين ؟


اكنون مرا درياب !


و صداي درونت را بشنو


با تو هستم اي همه لبريز از عشق و دوستي


آن روز كه خودم را نثار عشق تو كردم باور داشتم كه


زندگي يعني اهداي عشق به آنكه مي پرستي


و تنها همين !

xman

***ولنتاین مبارک***


 

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/11/25
   

 

 


 

    

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/11/16
   

 

 


 

    

چه قد دلم تنگه امروز کاش برای یه بار یه نفر منو می فهمید ......امروز با همه روزای خدا فرق داره نمیدونم چرا ........از دیشب تو فکرشم کاش می فهمید که چه قد دوسش دارم اونقد که  یه لحظه هم از فکرم بیرون نمی ره ......نمی تونم با کسی در این مورد حرف بزنم آخه می ترسم...چون قبلا گفتم، منو منع کردن .............ازش دورم کردن .....گفتن قدغا.....فک میکنن چون اونا ازش بد شون می یاد منم باید بگم آره....راس میگین ...... اما اون همه کسم بود تمومه وجودم ،هستیم،عشم ...اما چه فایده ............فقط یه تصویره خیالی ،یه دل شکسته،یه عشق نا فرجام.......... نمیدونم چرا دست از سرم بر نمیداره ...دیروز زنگ زد میدونی بده چند وقت؟به خدا یه سال ........عمریه. داشتم عادت می کردم .میگه دیونتم ..میمرم نباشی و.............

تو رو خدا فکر نکنی از اون بیکارای علافه نه به خدا، مهند سه  ولی مامانم از خونوادش بد میگه ،باباش فلانه ،مادرش بد نیس ،زنه زجر دیده ،چه قد خونه دل خورد از دست مرتیکه .مادر اینا هم شان ما نیستن .خونوادهامون با هم فرق دان.من نمیدونم آخه چه فرقی ؟من اونو دوس دارم به خاطره اونم به خانوادش احترام مذارم کسی هست بفهمه؟

بگذریم دلم یه کم آروم شده.....تو مدتی که با فرشید آشنا شدم مثله یه داداش کوچولوی خوبه خوبه خوب خیلی خوب بهش اعتماد دارم خیلی وقتا دل داریم داد منو امیدوار کرد . ما که از هم دوریم اما هر دوتامون هم دردیم به خدا از ته دلم میگم همیشه برات آرزوی موفقیت میکنم دادشه گلم ...

 {بازم ایدیم باز نمیشه نمیدونم چه مرگشه .فرشید جون فک نکنی عمدا آف نذاشتم} 

 

 

 

 

 

 

   

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/11/16
   

 

 


 

    

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/11/04
   

 

 


 

    

 

می شوم من غرق دریا
می زنم او را صدایش
کشتی عشقست اینجا
می رود با ناخدایش
شعری از عمق وجودم
می سرایم از برایش
اشک هایم را ضمیمه
می کنم با هر کلامش
چشمهایم خیس و خسته
می شود از اشک هایم
ذکرهایم می شود گم
لابلای گریه هایم.....

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/11/04
   

 

 


 

    

ندانستی...نفهمیدی...

 

چرا تنهای تنهایم؟

 

چرا اندر سکوت تلخ و حتی شب...

 

چرا گریان گریانم؟

 

مرا از خود ندانستی

 

مرا راندی

 

خودم را سرزنش کردم

 

که دیگر عاشقی بس است

 

مرا دیوانه خواندی و شکستی اشتیاقم را...

 

دل خود را حریم خانه ات کردم

 

بیا با من مدارا کن

 

مرا دریاب...

 

بیا با بوسه ای بر لب

 

تن این نیم جانم را

 

مداوا کن...

 

مداوا کن...

 

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/10/21
   

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند...


 

    

Xm@N

آدمک آخر دنیاست بخند....

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

 

 

XM@N

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/10/09
   

 

 

عمرتون صد شب یلدا


 

     یلدا ...

یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت....

 

        

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/09/30
   

 

 

شيشه اي مي شکند...


 

     من عاشقم  

شيشه اي مي شکند...

 يک نفر مي پرسد...

که چرا شيشه شکست؟

 مادرم مي گويد...شايد اين رفع بلاست.

 يک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.

 شيشه ي پنجره را زود شکست.

 کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست،

 عابري خنده کنان مي آمد...

 تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد...

 اما امشب ديدم...

 هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد...

 از خودم مي پرسم؟

 ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟؟؟

 دل من سخت شکست

 اما، هيچ کس هيچ نگفت

 و

 نپرسيد چرا ؟

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/09/11
   

 

 

یک ....


 

    

 

ز هزار توی پر خم زندگی

تنها یک نگاه

تنها یک ندا

ما را بهم پیوند می زند.

از هزار توی پوچ ارزوها

تنها یک اه

  یک نگاه

حقیقت را به هیچ پیوند می زند.

برای پیوند من و تو

مقدس ترین سروده ها هم

جز اهی بی پناه نبوده اند.

  
 
 لینک نوشته - شاکیان عشق - 86/08/01